۶ بهمن ۱۳۸۹، ۸:۱۴

لزوم ارائه ‌یک روایت عقلانی از عاشورا

لزوم ارائه ‌یک روایت عقلانی از عاشورا

خبرگزاری مهر-گروه فرهنگ و ادب: تدوینگر "کتاب آه" که بازخوانی مقتل "نفس‌المهموم" براساس ترجمه ابوالحسن شعرانی است می‌گوید با این نگاه به تدوین این اثر پرداخته است که همه چیزش عقلانی و باورپذیر باشد.

 یاسین حجازی آدم خوش‌مشربی است ولی چندان اهل گفتگوهای رسانه‌ای نیست. وقتی می‌گویم قصد دارم درباره مقتل و "کتاب آه" با او به تفصیل حرف بزنم، یادآوری می‌کند که زیاد پای گفتگو نمی‌نشیند ولی در نهایت دعوتمان را می‌پذیرد تا ساعاتی میهمان خبرگزاری باشد. یک عصر زمستانی می‌آید و تا نزدیکیهای ساعت 9 شب می‌نشینیم و درباره مقتل و مقتل‌نویسی گفت و شنود می‌کنیم. 

حال آنچه می‌خوانید بخش‌هایی از این گفتگوی مفصل است که نسخه کامل آن را به مناسبت اربعین حسینی در دو بخش تقدیم حضورتان کردیم.

* چطور ‌‌می‌شود که یاسین حجازی سراغ مقتل مشهوری چون "نفس المهموم" می‌رود و بر اساس ترجمه فارسی آن ویرایش و بازخوانی جدیدی ارائه می‌کند که به زعم خودتان نه همان اثر است و نه غیر آن؟

در یک بازه 12 قرنی روایت‌هایی در قالب کتاب‌هایی به دست ما رسیده که این آثار غالبا بومی کتابخانه‌های علما و ادبا هستند و مردم عادی از آنها خبر ندارند. حال یک مساله مهم این است که چطور می‌توان این کتاب‌ها را از این دسته کتابخانه‌ها بیرون آورده و به دست مردم برسانیم و مساله دیگر اینکه آیا با رسیدن این کتاب‌ها به دست مردم، می‌توانند از آنها بهره ببرند؟ 

پاسخ این پرسش منفی است چراکه این کتاب‌ها به دلیل شکل و صورت‌بندی‌ای که دارند مردم را پس می‌زنند. بوی کهنگی و عتیقگی می‌دهند. گرچه علما و ادبا با کتاب‌های قدیمه محشورند ولی برای مردم عادی هم آغوشی با آنها سخت و کند و وصل آنها دیرهنگام است و در نهایت می‌توان این کتاب‌ها را در چند واحد دانشگاهی پشت سر گذاشت و این اهل تفحص و پژوهش هستند که با این کتاب‌ها هم‌نشین می‌شوند. 

* البته "نفس‌المهموم" گرچه کتابی عربی و قدیمی است ولی ترجمه‌ ابوالحسن شعرانی را با خود همراه دارد که آن را قابل دسترس‌تر می‌کند.

وقایع 6 ماه پیش از قتل حسین بن علی(ع) تا 6 ماه بعد از آن بدنه اصلی "نفس المهموم" را شکل می‌دهد که شامل برهه‌ای از 15 رجب سال 60 هجری تا بازگشت خانواده حسین بن علی (ع) بی‌او به مدینه است. سپس دوره‌ای 5 ساله تا سرانجام قیام مختار را روایت می‌کند. 

نسخه عربی این کتاب که 90 سال پیش توسط مرحوم محدث قمی نوشته شده اثری شاخص است و ترجمه آن هم 60 سال پیش با نام "دمع السجوم" (باران اشک‌ها) به همت علامه میرزا ابوالحسن شعرانی چهره‌ای صاحب امضا در نثر فارسی و دارای اعتبار، انجام شده است. شعرانی فردی است که فلسفه و تاریخ خوانده، مجتهدی روشنفکر است و از لحاظ ادبی هم جایگاه رفیعی دارد و به زبان‌های فرانسه، عبری، انگلیسی، عربی و فارسی آشنایی دارد. او با نثر سالم، پویا، روان و فاخر این کتاب را از عربی به فارسی ترجمه کرده است که ترجمه وی حال و هوای قرن 5 و 6 فارسی و نثر تاریخ طبری را دارد. 

این کتاب ترجمه شده و ادبا و علما از 60 سال پیش آن را در کتابخانه‌هایشان داشته‌اند ولی من واقعا دلم می‌خواست که این کتاب را از کتابخانه علما و ادبا بیرون کشیده و در معرض خوانش کسانی قرار بدهم که گمان می‌کنند و البته گمانشان هم حقیقت دارد که این کتاب کتابی است که وصلی دیرهنگام به آنها می‌دهد و نمی‌توانند آن را بخوانند. 

* چطور شد که یاسین حجازی از بین این همه کتاب کهن که وصلی دیرهنگام با مخاطب امروزی برقرار می‌کنند سراغ "نفس المهموم" رفت؟ آیا فقط دلیلش این بود که دلتان می‌خواست؟  

نه فقط این نبود که دلم می خواست بلکه همواره می‌خواستم یکبار برای همیشه به ساده‌ترین شیوه به این پرسش که "قتل حسین بن علی چطور اتفاق افتاد؟" پاسخ داده شود. 

* و برای سهل‌تر کردن وصال بود که حاشیه‌ها را زدودید و روایتی ارائه کردید با نام "کتاب آه"؟

می‌خواستم برای پاسخ به آن پرسش همه پیرایه‌ها که گاه ممکن است در آن وصال دیرهنگام موثر باشد، کنار بگذارم. غالب این کتاب‌ها سرشارند از حاشیه، پاورقی، سلسله اسناد احادیث و اخبار، توصیحاتی که به فراخور وقایع توسط مولف و مترجم برای تبیین چرایی واقعه نوشته شده است، که اینها باعث می‌شود خواندن کتاب با پرش همراه باشد. 

این اتفاق مانند این است که فیلم در جایی پاره شود و شما با یک پرش دوباره به اصل ماجرا بازگردید و از همین جاست که ضربه‌های آن وصال کند خودش را نشان می‌دهد. در حالیکه من همچنان می‌خواهم به این پرسش پاسخ دهم که " قتل حسین بن علی چطور اتفاق افتاد؟" 

* پی‌نوشت‌ها، حاشیه‌ها و تفسیرهایی که نویسنده و مترجم به یک کتاب می‌افزاید ماجرایی است که هم در متونی که به نوعی به تاریخ مرتبط هستند و هم در نسخه‌های قدیمی از رمان‌های کلاسیک با آن مواجه هستیم. وقتی که این حاشیه‌ها هستند نه می‌شود به راحتی از آنها دل کند و نه توجه کامل به آنها می‌گذارد از خوانش متن لذت وافر ببریم.

دقیقا. درباره ترجمه "نفس المهموم"، منِ یاسین حجازی به عنوان یک خواننده معمولی وقتی سراغ آن رفتم ناگزیر می‌شدم از برخی صفحات عبور کنم که لا به لای این صفحات برخی تصاویر از دست می‌رفت. به همین دلیل تصمیم گرفتم همه حاشیه‌ها را کنار بزنم تا خواننده دیگر ناگزیر نباشد از روی برخی صفحات بپرد و آنقدر این اتفاق بیفتد که خط روایت را گم کرده و در نهایت کتاب را نخوانده رها کند. 

* اینگونه شد که شما در "کتاب آه" سعی کردید با حذف همه حواشی به خواننده کمک کنید که آنچه بر امام حسین(ع) گذشت از قبل واقعه کربلا تا دل ماجرا و سپس اتفاقاتی که برای بازماندگانش رخ داد، بدون اینکه هیچ مطلب جانبی ذهن او را به خود مشغول کند، تصویرسازی کند.

اگر ذهن شما بتواند اجزای واقعه‌ای را خودش کنار هم قرار دهد و روایت را خودتان در ذهنتان بسازید به بالاترین درک دست می‌یابید. مثل اینکه در نگاه کردن به مسجد شاه اصفهان اتفاقی که برایمان می‌افتد این است که ذهن کاشی‌های کوچک محراب را جزء به جزء کنار هم گذاشته و در نهایت کولاژش را خودش تکمیل می‌کند. وقتی یک روایت با حواشی همراه می‌شود، دیواری بتنی مقابل خواننده برمی‌افرازد که نمی‌گذارد او کولاژش را بسازد. من می‌خواستم در "کتاب آه" این اجازه را به خواننده بدهم که برای رسیدن به کولاژی از واقعه عاشورا خودش تک تک اجزای آن را کامل کرده و کنار هم بگذارد نه اینکه اتفاقات و روایت‌های حاشیه‌ای آنقدر ذهنش را مشغول کند که هرگز به آن کولاژ کامل نرسد. 

* روشی که بدان اشاره کردید کاربردی‌ترین شیوه‌ای است که هر نویسنده می‌تواند در نگارش یک متن با عناصر دراماتیک بدان توجه داشته باشد.

این اصولا ویژگی هر روایتی است که به داستان نزدیک است و خصلت هر چیزی است که در آن عناصر دراماتیک وجود دارد. 

شما از سندیت و قدمت مقتل پرسیدید، بلا تشبیه می‌توان اینگونه پاسخ داد که واقعه‌ای سر خیابان ویلا اتفاق افتاده، من شاهد آن بوده و سپس آن را برای شما تعریف می‌کنم. واقعه‌ای که سر ویلا رخ داده با آنچه من برای شما تعریف می‌کنم، با آنچه شما در ذهنتان می‌سازید همه از هم مستقل هستند. یک واقعه واقعا رخ داده ولی دوتای دیگر برساخته آن واقعیت است که بر ذهن من و شما سایه می‌اندازد. 

در "کتاب آه" قصد داشتم مخاطب برای یافتن جواب این سوال که "قتل حسین بن علی چطور اتفاق افتاد؟" با کنار هم گذاشتن تک تک اجزا و کاشی‌های این واقعه کولاژش را خودش بسازد. آنچه شما در قامت "کتاب آه" می‌بینید دیگر "نفس المهموم" نیست و اگر آن را به یکی از علما بدهم به دیده یک متن تخصصی بدان نمی‌نگرد چراکه او مخاطب همان "نفس المهموم" است، ولی عامه مردم چه؟ 

* لازم است برگردم به همان بحث رخ دادن یک اتفاق در جایی، دیده شدن آن توسط یک شاهد عینی و سپس روایت آن واقعه توسط شاهد برای نفر سومی که در محل حادثه نبوده است. برای اینکه آنچه در ذهن من به عنوان شنونده شکل می‌گیرد کمترین تفاوت را با اصل واقعه داشته باشد، چه مسیری و چگونه باید طی شود؟

شما اگر با اجزای دراماتیک یک اتفاق رو به رو شوید و هر کدام از آنها را به مثابه کاشی‌های کوچکی در برساختن کولاژ بزرگ آن اتفاق به کار ببرید، دیگر فقط آن اتفاق را نشنیده‌اید بلکه آن را به تماشا نشسته و با آن مماس شده‌اید. حسی که در خواندن یک رمان دارید چیست؟ یک سری جمله می‌خوانید که هر جمله بار دراماتیک خودش را دارد و همانطور که جلو می‌روید به تعداد آن کاشی‌ها اضافه می‌شود و شما ناخودآگاه کولاژش را می‌سازید. 

* شما دربار رمان به مثابه متنی غیرمستند تاریخی صحبت می‌‌‌کنید ولی من درباره روایتی می‌پرسم که مبنای مستند تاریخی دارد و ضمنا به واقعه‌ای مذهبی پیوند می‌خورد که حساسیت‌های بیشتری را می‌طلبد.

یک اتفاقی جایی افتاده که نمی‌توان منکر آن شد و نمی‌دانم چرا اصرار دارید به آن صفت تاریخی، مذهبی، داستانی و یا ادبی  بدهید. 

* درباره رخ دادن آن اتفاق شکی نیست، بحث بر سر چگونگی‌اش است. 

بله باید ببینیم چگونه اتفاق افتاده است. 

* پرسش موکد من هم همین است که آیا وقتی با روایت یک اتفاق تاریخی که مذهبی هم هست مواجه هستیم لازم نیست حساسیتمان درباره نزدیک بودن به اصل واقعه بیشتر باشد؟

این ربطی به صفت مذهبی ندارد. 

* ولی مذهب روی آن حساس است.

ما همچنان می‌خواهیم ببینیم یک اتفاق چگونه رخ داده است. حاشیه‌زدایی دقیقا یعنی همین. یک اتفاق افتاده است و می‌خواهیم یکبار دیگر آن را مرور کنیم حال این اتفاق مذهبی است یا تاریخی باشد و یا روایت‌های ادبی هستند، باشند. من در حال حاضر مشغول تدوین کتابی هستم که بازخوانی سه کتاب از قرن‌های 5 و 6 و 7 است که هم سبقه ادبی دارند و هم مذهبی هستند ولی من نه به ادبیات ماجرا کار دارم نه به مذهبی بودنش بلکه می خواهم واقعه را ببینم. 

* بازهم سوال من هم همان است، شما می‌خواهید به اصل ماجرا نزدیک باشید یا خیر؟

فقط با شیوه‌ای که گفتم به اصل ماجرا نزدیک می‌شویم. 

* یعنی حذف حواشی؟

بله. شما باید به تنهایی همه حواشی را کنار بگذارید و سپس کاشی‌هایی از عناصر دراماتیک ساخته و با آن کاشی‌ها کولاژ بسازید. در "کتاب آه" در هر صفحه صرفا یک عنصر دراماتیک یا یک تصویر (ایماژ) آورده شده و هرجا آن عنصر دراماتیک تمام شده صفحه هم تمام شده است. حتی عناصر دراماتیک یک خطی هم داریم.

* در ابتدای بحث اشاراتی درباره اینکه چرا "نفس‌المهموم" را انتخاب کردید، داشتید ولی فکر می‌کنم هنوز دلایل این انتخاب جای حرف داشته باشد همچنین باز هم درباره اینکه چقدر نزدیکی یک متن مستند به واقعه‌ای که از آن حرف می‌زند، اهمیت دارد صحبت خواهیم کرد. ولی از آنجا که به نکته جدیدی مبنی بر جدا کردن ایماژها و آوردن آنها در صفحات مستقل اشاره کردید از شما می‌خواهم درباره اینکه در برخورد با کتاب "دمع السجوم" ترجمه فارسی "نفس المهموم" چه عناصر دراماتیکی را انتخاب کردید، توضیح دهید. 

ابوالحسن شعرانی نثر سالم، پویا، روان و دراماتیزه‌ای داشت. این کتاب برای شما هوای تاریخ طبری را زنده می‌کند در حالیکه ناسخ التواریخ اینگونه نیست. قمقام زخار و صمصام بتار نثرش اینطور نیست و چه بسا ترجمه لهوف سید بن طاووس هم اینگونه نیست. من اگر در نفس المهموم عناصر دراماتیک دیدم به دلیل پویایی نثر مترجم بود.
 
درباره اینکه چه عناصری را از ترجمه نفس المهموم جدا کرد؛ پس از تصویرها، دیالوگ‌ها را که از عناصر مهم در نثر شعرانی است، جدا کردم. "گفت"، "گفتم" در نثر ایشان هویدا است. در حالیکه مترجم می‌توانست به جای همه این دیالوگ‌ها، نثر بیاورد ولی او با این دیالوگ‌ها کاشی دراماتیک می‌سازد.
 
به عنوان سومین عنصر دراماتیک که من از ترجمه نفس‌المهموم بیرون کشیدم می‌توان به نامه‌ها اشاره کرد. در کنار این‌ها و به عنوان چهارمین عنصر، خطبه‌ها را که از یک جهت به دیالوگ نزدیکند و از سوی دیگر به نامه‌ها شباهت دارند، آورده‌ام.
 
هیچ ابایی ندارم که بگویم ترجمه فارسی نفس‌المهموم را پاره پاره  کردم و این 4 عنصر را بیرون کشیدم و اصولا کتاب دیگری ساختم؛ کتابی که نفس المهموم نیست اما چیزی جز نفس المهموم مصالح آن را نساخته است.
 
 * اینکه شما سراغ "نفس‌المهموم" و  ترجمه ابوالحسن شعرانی از این کتاب رفتید دلایلی داشت که به برخی از آنها اشاره کردید. ولی درباره اینکه نویسنده و مترجم هر دو فردی امین در روایت بوده‌اند یا خیر هم حساس بوده‌اید؟ 
 
من به دو علت سراغ "نفس المهموم" رفتم. یک آنچه در محدث قمی مولف عربی این اثر بود و دو به خاطر مترجم که ابوالحسن شعرانی است.
 
راجع به شعرانی توضیح دادم که او ادیب و زبان‌دان بود. اگر روی زبان‌دانی او تاکید دارم به این دلیل است که داستان در زبان اتفاق می‌افتد. حال درباره ترجمه شعرانی باید گفت که او زبانی را برای ترجمه این مقتل انتخاب کرده که زبان دراماتیزه‌ای است.
 
نثر شعرانی نثری است که به تو این امکان را می‌دهد که اتفاقات دراماتیک را در عبارات کتاب رصد کرده، سلسله عناصر دراماتیک را در پیکره کتاب به عیان ببینید و این باعث می‌شود آدم‌های روایتت زنده و باورپذیر باشند.
 
* این خود یکی از دلایلی است که باعث می‌شود خواننده به آنچه می‌خواند اعتماد کند.
 
این رویکرد باعث می‌شود خواننده در ساختن واقعه با نویسنده دخیل باشد. بار دیگر تاکید می‌کنم به آن کاشی‌ها و کولاژ، رویکرد شعرانی به گونه‌ای است که به خواننده اجازه می‌دهد کولاژش را خودش و از کنار هم قرار دادن کاشی‌های دراماتیک بسازد. درباره بازخوانی‌ای که من با نام "کتاب آه" از ترجمه "نفس المهموم" انجام دادم لازم است بار دیگر تاکید کنم که این کتاب من است و کتاب آقای شعرانی نیست و رحمت خدا بر او که جز کتاب او هم نیست. امری پارادوکسیکال است که این کتاب من است و من آن را آفریده‌ام ولی با مصالح شعرانی آفریده‌ام.
 
* درباره مرحوم شعرانی گفتید. اگر ممکن است درباره زنده یاد محدث قمی و جایگاه وی نیز اشاراتی داشته باشید.
 
آقای محدث قمی لقبش خاتم المحدثین بوده و در مقدمه کتاب هم آورده‌ام محدث به کسی می‌گویند که بنویسد، بخواند، بشنود و به شهر و بلاد سفر کند، تاریخ خوانده باشد، ادبیات بداند، سلسله اخبار و حوادیث و راویان را بشناسد. حال مرحوم محدث قمی، خاتم المحدثین بوده یعنی آخر محدثین. او در مقدمه کتابش نوشته است که برای نوشتن این اثر جمیع اخبار و احادیث را چه از منابع سنی و چه شیعی گرد آورده ولی در نهایت نه از شیعیان قالی حدیث آورده نه از معاندان. هیچ روایت درستی را به دلیل اینکه راوی آن سنی بوده حذف نکرده و نه به این دلیل که خودش شیعه بوده و یک راوی شیعه دیگر روایتی داشته که در آن غلو کرده بوده، آورده است.
 
 محدث قمی یک روشنفکر بوده و همین رویکردش است که مرا جذب نفس‌المهموم کرده است. آدمی چون محدث قمی را باید ارزش نهاد. وقتی همچنین کتابی در کتابخانه علما و ادبا هست چرا آن را بیرون نیاورده و به دست مردم نرسانیم.
 
وقتی به سمت اینجا می‌آمدم در فروشگاه‌های صنایع دستی خیابان ویلا کوله‌پشتی‌هایی دیدم که با گبه درست شده بود یعنی مدرن‌ترین وسیله این روز و روزگار ما را به عتیقه‌ترین هنر این سرزمین وصل می‌کند. چرا این اتفاق در ادبیات نیفتد؟ چرا با یک برسازی مدرن سراغ بازخوانی متون عتیق نرویم؟
 
* پس به دلیل شناختی که از سواد، دقت‌نظر و دوری از تعصب‌های محدث قمی و ابوالحسن شعرانی داشتید به روایتشان اعتماد کردید؟
 
چرا اینقدر این مساله برایتان مهم است و روی آن تاکید دارید؟
 
* چون خیلی از انتقادهایی که به مقاتل وارد است از همین منظر است که اینها روایت‌هایی مغشوش، پراکنده و تحریف شده از یک واقعه هستند که در بسیاری جاها به دلیل دوری از عقلانیت باورهای مذهبی را سست می‌کنند.
 
تو این زلف پریشان را شانه بزن.
 
* ما هم برای همین با هم به بحث نشسته‌ایم که چه کسی و چگونه باید این زلف پریشان را شانه بزند.
 
یک اتفاقی یک جایی افتاده و یک عده هم روایتش کرده‌اند، در این میان تعدادی حدیث‌شناس روایت‌های آنها را عیار می‌زنند که این روایت‌ها درست هستند یا خیر. او به ما می‌گوید که از این روایت‌ها این تعدادش معتبر نیست و باید آنها را کنار گذاشت.

* یعنی همان محکی که تاریخ‌‌دان زده است.
 
بله محک زده است.
 
* درباره مقاتل هم می‌خواهم به همین نقطه برسیم که اگر قرار است یک بازخوانی نو از متون کهن ارائه کنیم ابتدا باید ببینیم آن متنی که روی آن دست گذاشته‌ایم از محک متخصصان امر سربلند بیرون آمده است یا خیر. 
 
نفس‌المهموم اصلا تاریخ نیست، نفس المهموم یک گردآوری از جمیع کتاب‌های تاریخی است.
 
* ولی درباره یک واقعه تاریخی است.
 
درباره یک واقعه است. چرا اینقدر اصرار دارید که تاریخی است.
 
* تاریخی نیست؟
 
 هست ولی چه تاکیدی روی تاریخی بودن آن دارید. برای چه دور مذهبی، تاریخی، داستانی گیومه می‌‌گذارید؟
 
* برای اینکه در ذاتش به همه این صفت‌ها متصف است.
 
من پیشنهاد می‌کنم گزارش به وجود آمدن "کتاب آه" را بنویسید تا به همه این شبهه‌ها پاسخ داده شود. برای من جای تعجب دارد که شخصی می‌گوید مقاتل برساخته مردم و فرهنگ مردم است. یعنی واقعه‌ای نبوده و مردم آن را ساخته‌اند؟
 
* اصل واقعه بوده ولی راویان هم چیزهایی به آن اضافه کرده‌اند.
 
درباره همه واقعه‌های تاریخی این اتفاق افتاده است. مگر داوود غفارزادگان در گفتگویش با شما به زیبایی نمی‌گوید که مردم پول می‌دادند که نقال سهراب را دیرتر بکشد؟ آقای بیضایی در مرگ یزدگرد چه کرده است؟ یک روایت تاریخی را از پشت عینک خودش دیده است. او نه در واقعه تحریف کرده، نه به واقعه پایبند بوده و نه از زاویه دید خودش عدول کرده است. بنده در "کتاب آه" نه تاریخ را عوض کردم، نه از زاویه دید خودم عدول کردم و نه از واقعه چیز دیگری ساخته‌ام. همه آدم‌ها درباره وقایع تاریخی همین کار را می‌کنند.
 
* درباره همان "مرگ یزدگرد" که شما گفتید استاد بیضایی نه آن را تحریف کرده و نه از دیدگاه خودش عدول کرده است. اگر ایشان می‌خواست واقعه را تحریف کند چه کار باید می‌کرد؟
 
 یزدگرد کشته نمی‌شد.
 
* یعنی شما همچنین رویکردی را به تحریف یک واقعه‌ای که در جایی از تاریخ رخ داده، تعبیر می‌کنید؟ متضاد بودن با کلیت ماجرا؟ در ماجرای مقاتل منتقدان می‌گویند وقتی گفته می‌شود یک نفر، هزار نفر را کشت این تحریف است و تاثیر منفی بر باور مردمی که مبنای عقلانیت را برگزیده‌اند دارد و همچنین اندیشمندان شیعی معتقدند واقعه عاشورا آنقدر عظمت دارد که لازم نیست با چنین بزرگنمایی‌هایی مردم را جذب آن کرد.
 
 من با اعتماد به عیارشناسی و حدیث‌شناسی مولف و مترجم "نفس المهموم" جلو رفته‌ام.
 
* همه تاکیدهایم برای این بود که شما بدون حاشیه همین جمله را بگویید که اگر قرار است درباره مقاتل ویرایش و بازخوانی نوینی ارائه شود باید به این مساله بسیار دقت شود که متن اصلی به قلم چه کسی است، نه اینکه هر متنی با پشتوانه‌های ضعیف ادبی و اسنادی مورد استفاده قرار گیرد. گرچه از شما به عنوان یک ادیب انتظار نمی‌رود که بر درستی یا نادرستی آن واقعه واقف باشید و این کار تاریخ‌دان و اهل مذهب است ولی انتخاب منبع درست همان چیزی است که از شما انتظار می‌رود.
 
درست است. من آنقدر می‌دانستم که که آن محدث آدم استخوان‌سوده و باسوادی است. ولی او یکسری روایت به من داد که عناصر دراماتیکش را خودم جدا کرده و کولاژم را ساختم. من می‌دانم که مانند هر واقعه تاریخی که باید راویانی داشته باشد این واقعه تاریخی هم راویانی داشته و یک آدم روایت‌شناس و راوی‌شناس صحت و سقم این روایت‌‌ها را بررسی کرده و در یک کتاب به من داده است.
 
* موردی بود که شما به این دلیل که روایت "نفس المهموم" باورپذیر نبود آن را تغییر دهید؟
 
در جایی از "کتاب آه" روایت یک تیرانداز مشهور از سپاه امام حسین(ع) آورده می‌شود که وی برای تیراندازی آماده می‌شود و امام بالای سرش می‌ایستد و او را دعا ‌می‌کند که خدایا تیرهایش را به هدف بزن. او 8 تیر می‌اندازد که 5 تای آن به هدف می‌خورد و دشمن را به زمین می‌اندازد. آنچه اینجا نقل می‌شود به واقعیت نزدیک است و خواننده می‌پذیرد که او تیرانداز ماهری است و دعای امام هم در حقش موثر بوده است ولی روایت نفس‌المهموم 100 تیر بود که 5 تای آن به هدف می خورد. من از خودم پرسیدم این تیرانداز مشهور که بالای سرش هم امام حسین(ع) ایستاده و برایش دعا می‌کند 100 تیر می‌اندازد ولی فقط 5 تیر او به هدف می‌خورد؟ سوال دیگر اینکه در قحطی سلاح در سپاه امام حسین(ع) 100 تیر از کجا آمده بود؟
 
کاری که من در برخورد با این بخش از روایت کردم دیگر نمی‌شود تحریف بلکه می‌شود تصحیح.
 
* با این تعریف آنچه یک روایت را به داوری عقلانی نزدیک کند تصحیح است و آنچه به اغراق و دوری از عقل دامن بزند نوعی از تحریف محسوب می‌شود.
 
من "کتاب آه" را با این نگاه تدوین کردم که همه چیزش باید عقلانی باشد. مگر در داستان یکی از عناصر آن حقیقت‌مانندی اثر نیست؟ مگر نمی‌گوییم باید باورپذیر باشد؟ اصول دراماتیک باید باورپذیر باشد پس طبیعتا منِ داستان‌نویس به همه این اجزا دقت داشتم. البته از ابتدا هم سر آبشخور فرهنگ شفاهی ننشسته بودم بلکه در نگاه خودم به عنوان داستان‌نویسی که برای حقیقت‌مانندی اثرش به عنصر تعقل و باورپذیر بودن اعتقاد دارد، سفره‌ای را برگزیده بودم که به کیفیت و اصالت غذای آن اعتقاد داشتم.
 
* دیگر چه حرف‌هایی دوست دارید درباره "کتاب آه" بگویید. مطالبی که تا حالا نگفته‌اید.
 
در تدوین "کتاب آه" تلاش کردم شکل و صورتبندی آن کتب قدیمی را عوض کنم، مانند آن آدم مدرنی که گبه را کوله‌پشتی کرده و به عنوان یک وسیله "لازم" امروزی پشت ویترین مغازه صنایع دستی خیابان ویلا گذاشته است.
 
  وقتی شما به جزئی‌ترین اتفاقات بپردازید که نمونه آن همان زمزمه‌های معاویه در حمام رفتن‌های آخرعمرش، یا آن قطره اشکی که در تشت چکید و درد سر مرد گچ‌گار است، این جزئیات همیشه سویه‌های پنهان دراماتیک را هویدا و پررنگ می‌کند و باعث می‌شود همان تاریخی که رویش تاکید داشتید از خشکی و انجماد درآید و به ساحت روایت – داستان نزدیک شود تا خواننده دیگر فقط تاریخ نخواند.
 
* که اگر قرار بود تاریخ بخواند سراغ کتاب‌های تخصصی تاریخ می‌رفت.
 
 این عناصر دراماتیک است که باعث می‌شود واقعه را حس کنیم، تماشا کنیم و با اصل آن مماس شویم. خیلی از منتقدان و حتی بسیاری از فیلمسازان مشهور معتقدند لذتی که در ادبیات هست در سینما نیست چراکه در مواجه با ادبیات داستانی خواننده فضای داستانی را خودش خلق می‌کند در حالیکه در فیلم با دنیای ساخته شده ذهن دیگری مواجه است.
 
 
* اگر بخواهیم برای جمع‌بندی بحث مروری کلی بر آنچه در گفتگوی چند ساعته‌مان گذشت داشته باشیم می‌توان جان کلامتان را این دانست که اصرار دارید باید به مخاطب این اجازه داده شود که در برخورد با یک موضوع بتواند کولاژش را خودش بسازد و تنها عناصر دراماتیک به مثابه کاشی‌های آن کولاژ در اختیارش قرار گیرد.
 
بله. ما می‌توانیم آن کاشی‌ها را با زدودن پیرایه‌ها، گرد و غبارها و اضافات به ذهن مخاطب داده و به او این اجازه را بدهیم که کولاژش را خودش بسازد. و خیلی مهم است که به او دیکته نکنیم که این کاشی تاریخی، مذهبی، ادبی و یا هر چیز دیگری است چراکه این صفت‌ دادن‌ها خود دوباره باعث ایجاد حاشیه می‌شود. 
 --------------
گفتگو از نغمه دانش آشتیانی
کد مطلب 1239366

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha